باران

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

ارسال شده توسط ashat در تاریخ: 02 Dec 2009

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست    عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

میگویند زندگی دو روز است دو روز طولانی… دو روز کوتاه و گاهی این دو روز به مراد ما راه نمیرود و سرنوشت این فرزند نا خلف زندگی چه بازیها با ما میکند..ما را به سطوح می آورد …لعنت بر عالم میکنیم …ناله بر همه چیز ، شکایت میکنیم از هر دری که چرا من …چرا من؟؟؟

نمیدانیم از مشکلات دیگران شاید آنها هم مشکلاتی دارند …نه ما را چه به کار دیگران مشکلات خودمان کم است؟؟

آدمی این است انسان نمیشود  این دو روز هم میگذرد چه به میل ما بچرخد چه نچرخد همه میرویم و جز یادی نمیماند ز جای شاید آن یاد هم نماند….

 

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت       دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون  واقف نئی از سر غیب       باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند       چون تو را نوحست کشتی بان غم مخور